تنها باران است و خیابانی غرق در او...هر قدر که نگاه می کنی،من نیستم!نه! یک پنجره، برای دیدن کافی نیست!نه می روم،!نه می آیم.....گم شده ام در تولدت....گم شده ام در هوایت... گم شده ام در موهایت... گم شده ام در صدایت...دوباره مرا با اسم کوچکم صدا بزن!نگران نباش! تو مرا صدا کن، من راه خانه ام را پیدا خواهم کرد....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 18:27 توسط جهانبخش همتی
|
برچسب:
نویسنده: بنیامین اسماعیلی
تاريخ: چهارشنبه
9 اسفند
1402 ساعت: 12:57